پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع

تا به مغز استخوان شد گرم، بازارم چو شمع

تا کف پا گر درین محفل بسوزد پیکرم

بر سر بالین نمی‌آید پرستارم چو شمع

مانده‌ام از خامی خود دور، ورنه دوست گفت

هرکجا پروانه‌ای باشد، خریدارم چو شمع

اهل مجلس هرکه را بینی خریدار من است

در وفای شعله تا گرم است بازارم چو شمع

ز آتش سودا، درین محفل پی بیرون‌شدن

دست و پایی می‌زنم، اما گرفتارم چو شمع

محو یک نظاره بودم تا سراپا سوختم

پای در خوابم چه دید از چشم بیدارم چو شمع

از خراباتم به مسجد گر بری، تاب نفس

می‌کند مسواک را روشن، شب تارم چو شمع

چون سمندر، سر ز آتشخانه بیرون کرده‌ام

شعله بر گردن، به جای سر، بود بارم چو شمع

اشک گرمم بس که دارد سعی در تعمیر من

شعله را در خانه تن کرد معمارم چو شمع

محفلی را می‌کند افسرده، یک افسرده‌دل

اشک گرمم هست باقی، تا نفس دارم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  2. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  3. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  4. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  5. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
  6. شمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
  7. شمارهٔ ۳۲۸به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم
  8. شمارهٔ ۳۲۹دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.