پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع

گلی نچید شبم از بهار گریه شمع

ترشح مژه از التفات داغ بود

به دست شعله بود اختیار گریه شمع

به محفل از پر پروانه برگ گل ریزد

ز شاخ شعله، نسیم بهار گریه شمع

هلاک کلبه خویشم که می‌کشد دایم

فراق خنده صبح و خمار گریه شمع

ز خاک مشهد پروانه گل شکفت و هنوز

نمی‌رود ز دلش خار خار گریه شمع

چرا شکفته نسوزم که رشته کارم

تمام صرف گره شد چو تار گریه شمع

بود سرشک مرا آبرو ز بخت سیاه

فزاید از دل شب، اعتبار گریه شمع

شهید خصلت پروانه‌ام که بر دل او

نکرد خنده شمشیر، کار گریه شمع

نبرد پیش تو، چندان که سوختم قدسی

سرشک گرم مرا اعتبار گریه شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  2. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  3. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  4. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
  5. شمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
  6. شمارهٔ ۳۲۸به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم
  7. شمارهٔ ۳۲۹دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم
  8. شمارهٔ ۳۳۰بر نیامد یک نوای غم‌فزا از خانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.