پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل

چشمی و خون در آستین، اشکی و طوفان در بغل

باد صبا از کوی تو، گر بگذرد سوی چمن

گل غنچه گردد، تا کند بوی تو پنهان در بغل

نازم خدنگ غمزه را، کز لذت آزار او

از هم جراحت‌های دل، دزدند پیکان در بغل

کو قاصدی از کوی او، تا در نثار مقدمش

هر طفل اشک از دیده‌ام، بیرون دود جان در بغل

بخت مرا از تیرگی، صبح فراق و شام غم

پرورده چون طفل یتیم، این در کنار آن در بغل

برقع ز عارض برفکن یک صبحدم، تا جاودان

گردد فرامش صبح را، خورشید تابان در بغل

قدسی ندانم چون شود، سودای بازار جزا

او نقد آمرزش به کف، من جنس عصیان در بغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  2. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  3. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
  4. شمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
  5. شمارهٔ ۳۲۸به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم
  6. شمارهٔ ۳۲۹دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم
  7. شمارهٔ ۳۳۰بر نیامد یک نوای غم‌فزا از خانه‌ام
  8. شمارهٔ ۳۳۱تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.