پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض

فیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض

یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکون

تا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض

از هر طرف دریچه فیضی‌ست بر دلم

بیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟

بهر مرکّب قلم فیض بخش من

آورده‌اند دوده ز دود چراغ فیض

ساقی نموده نذر حریفان به بزم نظم

روز ازل که ریخته می در ایاغ فیض

ای آنکه برده ذوق سماعت ز خویشتن

ترسم که آستین بزنی بر چراغ فیض

از سنگ کاهلی، در اندیشه را مبند

قدسی دگر مسوز دلم را به داغ فیض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  2. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  3. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  4. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  5. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  6. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  7. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  8. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.