پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش

ز خاکم برنمی‌دارد، نمی‌دانم چه افتادش

خوشم کز کوی او قاصد چو آمد، برنمی‌گردد

چو آید بوی گل، نتوان به گلشن پس فرستادش

کند روح شهیدان طوف بسملگاه صیدی را

که بی جذب کمند آرد به پای تیغ، صیادش

نمی‌خواهم که یک ساعت شود فارغ ز آزارم

مبادا دیگری خود را زند بر تیغ بیدادش

چه بخت است این، که گر دامان کوه بیستون گردد

کف اقبال خسرو می‌کشد از چنگ فرهادش

کمین بازیچه از نیرنگ عشق این است قدسی را

که لب نگشود و گوش عالمی پر شد ز فریادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  2. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  3. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  4. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  5. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  6. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  7. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  8. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.