پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش

بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش

ز ننگ شیخ و برهمن، چرا نظربازان

به هم چو تیر نیایند راست در یک کیش؟

نیَم ملول ز تقدیم مدعی، چه عجب

ز صبح صادق اگر صبح کاذب افتد پیش

ازین چه سود کزین پیش فیض بخشی بود

چه بهره یابد از انعام رفتگان درویش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  2. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  3. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  4. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  5. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  6. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  7. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  8. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.