پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش

دل شوریده عاشق به غم‌اندوزی خویش

شب تاریک مرا روشنی از آه من است

برو ای شمع، تو و انجمن‌افروزی خویش

دیده زخمم ازان پیش که روشن گردد

دیده بر تیغ جفای تو رقم، روزی خویش

من شوریده کجا و غم ناموس کجا

برو ای عقل و ببر مصلحت‌آموزی خویش

کوکب بخت کس از سعی نگردد فیروز

خویش را چند کنم رنجه به دلسوزی خویش؟

ما چو قدسی نمک خوان سیه‌بختانیم

بخت ما چون نبود شاد ز بهروزی خویش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  2. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  3. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  5. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  6. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  7. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  8. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.