پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

سوزم همیشه از نفس آتشین خویش

چون شمع ایستاده‌ام، اما به کین خویش

ظاهر شود ز درد سر اکسیر سازی‌ام

صندل کنم ز بس که طلا بر جبین خویش

از شوق دامنت همه تن دست گشته‌ام

چون شمع می‌کشم نفس از آستین خویش

شهرت به تازه‌ساختن داغ یافته‌ام

هرکس برای نام خراشد نگین خویش

روی ترا من از همه‌کس پیش دیده‌ام

امّیدوارم از نظر پیش‌بین خویش

از شرم آنکه کینه چرا پیشه کرده‌ام

افشانده‌ام گره چو عرق بر جبین خویش

با چرا به مهر نیاری شبی به روز

شاید ز روزگار بگیریم کین خویش

ملک دلم خراب نگردد، که بی‌نزاع

داغ تراش کشیده به زیر نگین خویش

گر آستین به دیده رسانم شب فراق

دریای خون روان کنم از آستین خویش

تا برگزیده‌ایم ترا از جهانیان

یک دم نبسته‌ایم لب از آفرین خویش

دین، دین دلبرم بود و کفر، کفر عشق

هرگز نداشتم خبر از کفر و دین خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  2. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  3. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  4. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  5. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  6. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  8. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.