پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش

دیده تا فرش‌شدن، پای نگار آمد پیش

می‌کشد شاهد مقصود ز رخساره نقاب

دیده گو بر سر کار آی، که کار آمد پیش

یار می‌آید و غم می‌رود ای مرغ چمن

مژدگانی که خزان رفت و بهار آمد پیش

از گروهی که بر افلاک نظر دوخته‌اند

اختر سعد، یکی را ز هزار آمد پیش

چه کند شرطه ازین بیش به دریای امید

کشتی‌ام تا به میان رفت، کنار آمد پیش

حسن می‌خواست که با عشق کند محکم، عهد

شوق گامی دو سه از بهر قرار آمد پیش

کاروان‌های عزیزان به کجا کرد سفر؟

چون ازیشان نه پیاده نه سوار آمد پیش؟

بزم را دور طرب گرنه به انجام رسید

نفس شیشه می چون به شمار آمد پیش؟

بی الم نیست درین دور نشاطی قدسی

جام بر لب چو گرفتیم، خمار آمد پیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
  2. شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
  3. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  4. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  5. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  6. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  7. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
  8. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.