پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش

چند روزی هم به رغم غیر، با ما یار باش

بزم مارا همچو شمع از نور عارض برفروز

غیر هم گو امشبی حسرت‌کش دیدار باش

من نمی‌خواهم وصالی را که هجرش در پی است

دیده گو خونابه ریز و سینه گو افگار باش

از سر کویت به ناکامی ز رشک مدعی

هرچه باداباد خواهم رفت گو دشوار باش

چند قدسی از می عصیان کشی رطل گران؟

لحظه‌ای هم جرعه‌نوش جام استغفار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
  2. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
  3. شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
  4. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  5. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  6. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  7. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
  8. شمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمع
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.