پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش

خالی نیافتم ز تو یک تار موی خویش

با خویش هم ز غیرت عشق تو دشمنم

در عاشقی نمی‌رود آبم به جوی خویش

خود را اگر به دوست نکردم غلط، چرا

در پیرهن چو غنچه ببالم به بوی خویش؟

نازم به چشم خود، که چو دیدار واپسین

در یک نظر نهفته همه آرزوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
  2. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
  3. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
  4. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
  5. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
  6. شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
  7. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  8. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.