پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش

ما گم نکرده‌ایم ره مستقیم خویش

در بیخودی ز جور تو کردم شکایتی

شرمنده‌ام بسی ز گناه عظیم خویش

هرگز به بخت تیره خود برنیامدم

کافر زبون مباد به دست غنیم خویش

گر دیر کرد پرسش ما یار، عیب نیست

بیمار عشق، ناز کشد از حکیم خویش

شکر خدا که کوی خرابات منزل است

گر کعبه ره نداد مرا در حریم خویش

در حیرتم که از چه مرا کشت نکهتش

آن گل که مرده زنده کند از شمیم خویش

از ما مدار نکهت پیراهنی دریغ

گل کی کند مضایقه‌ای در نسیم خویش

از قرب و بعد، شکر و شکایت نمی‌کنم

شستم در آب، دفتر امید و بیم خویش

زان توبه کرده‌ای که شرابت نمی‌دهند

قدسی مباش غره به نفس سلیم خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
  2. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
  3. شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش
  4. شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
  5. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
  6. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
  7. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
  8. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.