پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش

هیچ‌کس نیست چو من دشمن آبادی خویش

دیر می‌کشت در آن کوی غمم، دور شدم

خویش برخاستم از جای به جلادی خویش

هر گلی حلقه دامی‌ست درین راه مرا

می‌روم سوی قفس از پی آزادی خویش

گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت

نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
  2. شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش
  3. شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
  4. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
  5. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
  6. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
  7. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
  8. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.