پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟

مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش

در بیخودی نه دیده‌ام از حیرت است باز

چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش

ما را سرشته‌اند چو نرگس تهی قدح

هرگز نخورده‌ایم شرابی ز جام خویش

حیرانی دلم ز نظربازی من است

چون مرغ نغمه‌سنج، اسیرم به دام خویش

صد کاروان اشک به منزل رسانده است

چشمم که برنداشته از گام، گام خویش

چون لاله، بخت تیره ما جزو تن بود

ننهاده‌ایم فاصله در صبح و شام خویش

در حیرتم که چون همه جا جلوه می‌کند

سروی که پا برنداشته از مقام خویش

جور زمانه است مکافات عیش تو

قدسی مگر تو خویش کشی انتقام خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
  2. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
  3. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
  4. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
  5. شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش
  6. شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
  7. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
  8. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.