پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش

آستین زد بر چراغم، خانه روشن کردمش

این زمان عطر ریاحین برنمی‌تابد به باغ

دل که ترتیب دماغ از درد گلخن کردمش

عاجزم در دست دل، کاین شعله عالم‌فروز

سوحت تا نقش قدم، هرجا که مامن کردمش

زخم دل چون غنچه پنهان داشتم، خاکم به سر

کز دل آوردم، چو گل آرایش تن کردمش

سوی باغم گو مخوان کس، کز سرشک لاله‌گون

یک نفس هرجا نشستم، رشک گلشن کردمش

رسم طاعت، عشق بت از یاد قدسی برده بود

بردم از مسجد سوی دیر و برهمن کردمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
  2. شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
  3. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
  4. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
  5. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
  6. شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش
  7. شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
  8. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.