پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش

دارم چو غنچه، مهر ابد بر دهان خویش

ز آمیزش صبا نبود غنچه را گریز

بلبل به شکوه چند گشاید زبان خویش؟

در گلشن آرمیده روم چون نسیم صبح

تا عندلیب رم نکند ز آشیان خویش

با آنکه آب دیده‌ام از آسمان گذشت

بختم نشست دیده ز خواب گران خویش

هرجا که رفته‌ام، پی خود رُفته‌ام چو باد

دزدیده‌ام ز دیده مردم نشان خویش

در منع خون دیده فشردم به دیده دست

انداختم به دست خود آتش به دهان خویش

نه برگ عیش ماند مرا، نه دماغ غم

آسوده شد دلم ز بهار و خزان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
  2. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
  3. شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
  4. شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
  5. شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
  6. شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
  7. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
  8. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.