پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش

خاطرم ساخته چون جغد به ویرانه خویش

گر قرارت نبود پهلوی من جرم تو نیست

شعله بی‌طاقتی آموخت ز پروانه خویش

شکر آن طره چه گوییم، که هرگز ننهاد

منت سلسله بر گردن دیوانه خویش

قدمی رنجه کن ای دوست، که چون مردم چشم

کردم آراسته از لخت جگر، خانه خویش

آنکه بر زلف خود از ناز تغافل دارد

موبه‌مو یافته حال دلم از شانه خویش

غرق خون چون ورق لاله بود اوراقش

هر کتابی که کنم خطبه‌اش افسانه خویش

ناله خشک‌لبان را اثری هست، ازان

قدسی انگشت زند بر لب پیمانه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
  2. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
  3. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
  4. شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
  5. شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
  6. شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
  7. شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
  8. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.