پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش

گیرد از غیرت من، ابر چو دریا سر خویش

با خیال تو چو شب دست در آغوش کنم

صبح با مهر ز یک جیب برآرم سر خویش

تا به کی منت صیاد، چرا چون طاووس

صورت حلقه دامی نکشی بر پر خویش؟

آخر از پهلوی دل گشت چراغم روشن

اخگری بود مرا در ته خاکستر خویش

خشت برداشته بود از سر خم پیر مغان

جرم من بود که در خون نزدم ساغر خویش

تیره‌تر باید ازین اختر من، معذورم

گر شکایت کنم از تیرگی اختر خویش

گر به دوزخ برمش، منت آتش نکشد

دل که چون لاله به خون داغ کند پیکر خویش

قدسی ار بوالهوسی راه زلیخا نزدی

روی یوسف ننمودی به ملامتگر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
  2. شمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
  3. شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
  4. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
  5. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
  6. شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
  7. شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
  8. شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.