پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر

خون شو ای دل تا گشاید جای پیکان دگر

پر تامل می‌کند ساقی چو آمد دور ما

دور ما را ترسم اندازد به دوران دگر

آتش ما یادگارست از گلستان خلیل

در دل هر اخگرش یابی گلستان دگر

حسن اگر خواهی، مرو بیرون چو مهر از یک لباس

هر زمان بیرون مکن سر از گریبان دگر

می‌نماید بر سر کوی تو نقش هر قدم

از هجوم گریه من، چشم گریان دگر

ریزه سیماب را ماند دل صدپاره‌ام

در نثار خنجرت هر پاره را جان دگر

آنکه زاهد کرده عریانش، نه ایمان است و دین

عشق دارد در لباس کفر، ایمان دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴بی درد عشق، شادی و غم را چه اعتبار
  2. شمارهٔ ۲۸۵جایی که داغ نیست، ز مرهم چه اعتبار
  3. شمارهٔ ۲۸۶یک نامه چو نگشوده‌ام از بال کبوتر
  4. شمارهٔ ۲۸۷کام جانم با من و من در پی کامم هنوز
  5. شمارهٔ ۲۸۸نگهت فتنه‌گر و عربده‌سازست هنوز
  6. شمارهٔ ۲۸۹به سرو سیم‌تنی راه برده‌ام که مپرس
  7. شمارهٔ ۲۹۰راست رو نیست بر آماج اثر، تیر نفس
  8. شمارهٔ ۲۹۱در کوی تو فردوس تمنی نکند کس
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.