پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

راست رو نیست بر آماج اثر، تیر نفس

چه عجب گر گله‌مندیم ز تاثیر نفس

راز من چون نشود فاش، که در سینه تنگ

ناله را پا نتوان بست به زنجیر نفس

وصل تو لطف الهی‌ست، وگرنه این بخت

ندهد دست، به فکر دل و تدبیر نفس

بعد عمری که به پرسیدن ما آمده‌ای

دست دهشت شده در سینه گلوگیر نفس

قدسی ار یار گذشت از تو و آهی نزدی

دهشت این کرد، مپندار ز تقصیر نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کش
  2. شمارهٔ ۲۹۳گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش
  3. شمارهٔ ۲۹۴بیگانه گشته‌ام ز همه مدعای خویش
  4. شمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
  5. شمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
  6. شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
  7. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
  8. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.