پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

به سرو سیم‌تنی راه برده‌ام که مپرس

به شمع انجمنی راه برده‌ام که مپرس

ز نکته‌های دقیقم که بود در خاطر

به غنچه دهنی راه برده‌ام که مپرس

ز تنگی دهن او حکایتی می‌رفت

به دقت سخنی راه برده‌ام که مپرس

ز بس شکست دلم بر سر شکست آمد

به زلف پرشکنی راه برده‌ام که مپرس

ز تازه‌رویی لطف قدیم پیر مغان

به باده کهنی راه برده‌ام که مپرس

تو ای نسیم تسلی به غنچه باش که من

به چاک پیرهنی راه برده‌ام که مپرس

چرا شکفته نباشد دلم، که چون قدسی

به گوشه چمنی راه برده‌ام که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱در کوی تو فردوس تمنی نکند کس
  2. شمارهٔ ۲۹۲شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کش
  3. شمارهٔ ۲۹۳گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش
  4. شمارهٔ ۲۹۴بیگانه گشته‌ام ز همه مدعای خویش
  5. شمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
  6. شمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
  7. شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
  8. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.