پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد

گفتم که درد عشق مداوا شود، نشد

سودا به شهر و کوی بود، نی به کوه و دشت

مجنون خیال کرد که رسوا شود، نشد

امروز غربتم به جزای عمل رساند

گفتم مگر که وعده به فردا شود، نشد

عمری چو نقش پا به سر کوی انتظار

چشمم به راه بود که پیدا شود، نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
  2. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
  3. شمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
  4. شمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینه‌ام علم دگر پیدا نکرد
  5. شمارهٔ ۲۷۸ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
  6. شمارهٔ ۲۷۹خامه در وصف لبت کار مسیحا می‌کند
  7. شمارهٔ ۲۸۰آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد
  8. شمارهٔ ۲۸۱عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دار
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.