پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید

زبان به گفتن این راز برنمی‌آید

چه شد شکفتگی‌ام گر ز پرده بیرون است؟

چو گل ز خنده‌ام آواز برنمی‌آید

نبسته بال مرا کس، ز ناتوانی خویش

پرم ز عهده پرواز برنمی‌آید

شدم ز گریه بی‌اختیار، شهره شهر

کسی به پرده در راز برنمی‌آید

حیات یک نفس است ای جوان غنیمت دان

که این نفس چو رود، باز برنمی‌آید

چه شد که دوخته صوفی ز هر دو عالم چشم؟

به عارفان نظرباز برنمی‌آید

کم از تکلم لب نیست عشوه نگهش

فسون، که گفت به اعجاز برنمی‌آید؟

مگر شنیده که خاک رهم، که باز امروز

ز خانه آن بت طناز برنمی‌آید؟

ز سرّ آبله‌های دلم که را خبرست؟

ازین صدف، گهر راز برنمی‌آید

به صبح وصل نیفتی غلط، که در شب هجر

ستاره‌ای غلط‌انداز برنمی‌آید

ازین که قامت افلاک شد چو چنگ، چه سود

چو نغمه خوش ازین ساز برنمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
  2. شمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
  3. شمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینه‌ام علم دگر پیدا نکرد
  4. شمارهٔ ۲۷۸ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
  5. شمارهٔ ۲۷۹خامه در وصف لبت کار مسیحا می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۸۰آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۲۸۱عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دار
  8. شمارهٔ ۲۸۲سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.