پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

ز عقده‌ها که فلک نذر کار من دارد

شکفته‌ام، که غم روزگار من دارد

شود چو محو تماشای یار، داغ شوم

که حیرت آینه را در شمار من دارد

نیافت در چمنم سبزه‌ای که زرد کند

چه شکوه‌ها که خزان از بهار من دارد

سفینه کرده فلک اختیار، پنداری

خبر ز گریه بی‌اختیار من دارد

ز پشت آینه در سینه‌اش خلد مژگان

کسی که آینه پیش نگار من دارد

جدا ز موی سیاهش، ز تیرگی روزم

هزار طعنه به شب‌های تار من دارد

چه مایه خون که ز دست حناست در جگرم

که روی بر کف پای نگار من دارد

به گرد خویش ز یاران کسی نمی‌بینم

به غیر غم که یمین و یسار من دارد

به کس نمی‌رسد این عقده‌ها که بر فلک است

ذخیره‌ایست که از بهر کار من دارد

به سوی کلبه تارم به ناز می‌آید

مگر صبا خبر از زلف یار من دارد؟

ز آشیان چو رهاندی، به دام هم مگذار

که عمرهاست قفس انتظار من دارد

طمع بریده‌ام از خشک و تر، ولی چه کنم

به سیل اشک که سر در کنار من دارد

قرار صبر به خود چون دهم، که بی‌صبری

قرارها به دل بی‌قرار من دارد

ز نم چو آینه محروم باد چشم کسی

که طعنه بر مژه اشکبار من دارد

پس از هلاک، رساند به آب، خاک مرا

ز الفتی که صبا با غبار من دارد

چو عندلیب ازان رو مرید گلزارم

که نرگسش نظر از چشم یار من دارد

همای حسن نیاورده سر ز بیضه برون

ز فیض عشق، هوای شکار من دارد

ازان ز گوهر معنی چکد زلال حیات

که تکیه بر سخن آبدار من دارد

محیط فیض، گره‌های گوهر معنی

به نذر خامه گوهر نگار من دارد

خدای را بگشا فصل گل در قفسم

که هر طرف چمنی انتظار من دارد

هزار بار مرا با وجود آنکه گداخت

هنوز عشق، سخن در عیار من دارد

مگر به سلسله عشق برخورم ز جنون

وگرنه عقل چه پروای کار من دارد

جنون رسیده به جایی مرا، که چون مجنون

هزار سنگ به کف، انتظار من دارد

به یاد گلشن کوی تو چشم خونبارم

هزار خرمن گل در کنار من دارد

چه دیده‌هاست که دریای خشک لب ز جهان

به یمن دیده تر، بر کنار من دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
  2. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  3. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
  4. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
  5. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
  6. شمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
  7. شمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینه‌ام علم دگر پیدا نکرد
  8. شمارهٔ ۲۷۸ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.