پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟

دیده نگذاشت که نم در جگر ما باشد

برنیاورد سر از موج سرشکم گردون

این گهر چند گره در دل دریا باشد؟

رشته‌ای را که در آن گوهر اشکی نکشند

بگسلانش، همه گر عقد ثریا باشد

در نظر، آینه مهر، صبوحی زن را

کی به کیفیت آیینه مینا باشد؟

عشق در بادیه‌ای ساخته سرگردانم

که در آن، ریگ روان، آبله پا باشد

نزنم دست در آن کار که بر هم زده نیست

شانه را گیسوی ژولیده تمنا باشد

کار قدسی به خدا باز گذار ای واعظ

جنگت امروز چرا بر سر فردا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟
  2. شمارهٔ ۲۶۸هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۶۹ز عقده‌ها که فلک نذر کار من دارد
  4. شمارهٔ ۲۷۰عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد
  5. شمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
  6. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  7. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
  8. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.