پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند

چون شعله ز هم سرکشی آموخته‌ای چند

روشن نشود بخت ز جمعیت داغش

در سینه دلم ساخته با سوخته‌ای چند

ریزند به سر خاک، پی صید ضعیفی

چون دام به هم، چشم تهی دوخته‌ای چند

چون جلد کتابند، بغل کرده پر اجزا

یک حرف ز صد سطر نیاموخته‌ای چند

قدسی مکن از اهل زمان شکوه، چه داری

چشم خوشی از ناخوشی آموخته‌ای چند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶زخم خار آرزوی آبله پا باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۷کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟
  3. شمارهٔ ۲۶۸هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید
  4. شمارهٔ ۲۶۹ز عقده‌ها که فلک نذر کار من دارد
  5. شمارهٔ ۲۷۰عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد
  6. شمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
  7. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  8. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.