پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند

سربسر مهرم، ز نور آفتابم ساختند

روز و شب بر خویش می‌پیچم ز حیرت شعله‌وار

زلف معشوقم مگر، کز اضطرابم ساختند؟

{بیاض}

حیرتی دارم که چون مست شرابم ساختند

صورتش را از ازل در چشم من دادند جا

بی‌نیاز از ناز گلبرگ نقابم ساختند

چون دل عاشق نمی‌گیرم دمی یک جا قرار

زانکه همچون شعله، محض اضطرابم ساختند

داشتم یک دل، ز من بردند و دیگر ساختند

گلرخان شرمنده خویش از جوابم ساختند

دیده کی بر هم نهم چون چشم روزن تا به روز؟

تا خیال غمزه را آشوب خوابم ساختند

چون نیابم گوهر معنی به صورت، کز ازل

غوطه‌زن در بحر دقت چون حبابم ساختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸چه رنجش است کزان تندخو نمی‌آید؟
  2. شمارهٔ ۲۵۹دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
  4. شمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
  5. شمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۳گر دل به المهای تو منسوب نباشد
  7. شمارهٔ ۲۶۴در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند
  8. شمارهٔ ۲۶۵دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.