پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد

بی لب لعلت، می گلرنگ طعم خون دهد

نقد دل آورده‌ام، بنما جمال خویش را

تا نبیند دلربایی چون تو، کس دل چون دهد؟

دیده گردد خشک، اگر بر داغ دل مرهم نهم

چشمه را چون لای گیرد، نم کجا بیرون دهد؟

طالع عاشق ندارد یک دعای مستجاب

چند ورد صبحگاهم زحمت گردون دهد؟

از شکاف سینه دل را می‌کنم از خون تهی

صبر آنم کو، که دل از دیده خون بیرون کند؟

از وصال خود مکن منعم، چه کم خواهد شدن

تشنه‌ای را گردم آبی کس از جیحون دهد؟

همچو قدسی شهره‌ام در عشق لیلی‌طلعتان

شهرت من یاد از رسوایی مجنون دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۳گر دل به المهای تو منسوب نباشد
  3. شمارهٔ ۲۶۴در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند
  4. شمارهٔ ۲۶۵دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟
  5. شمارهٔ ۲۶۶زخم خار آرزوی آبله پا باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۷کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟
  7. شمارهٔ ۲۶۸هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۶۹ز عقده‌ها که فلک نذر کار من دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.