پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

چه رنجش است کزان تندخو نمی‌آید؟

کدام فتنه که از دست او نمی‌آید؟

به کینه جوی من ای آنکه محرم رازی

بگو بدی ز نکویان نکو نمی‌آید

ره نشاط من از شش جهت چنان بستند

که سوی من طرب از هیچ سو نمی‌آید

اگر هوای ملاقات دوستان داری

تو خود بیا، که ز ما جستجو نمی‌آید

برای باده‌گساران در این بهار چرا

پیام سبزه ز اطراف جو نمی‌آید

مگر ز گلشن غم نکهتی رسد، ورنه

ز بوستان طرب هیچ بو نمی‌آید

پسر چه شد که سبک‌روح‌تر بود ز پدر؟

به بزم، گردش جام از سبو نمی‌آید

غلام همت آن عارفم که چون قدسی

ز پایه‌ای که ندارد، فرو نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
  2. شمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
  3. شمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۳گر دل به المهای تو منسوب نباشد
  5. شمارهٔ ۲۶۴در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند
  6. شمارهٔ ۲۶۵دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟
  7. شمارهٔ ۲۶۶زخم خار آرزوی آبله پا باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۷کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.