پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد

ز آب، چهره چو گل برفروختن دارد

میان بزم ز حد برد بی‌حجابی را

به جان شمع، که پروانه سوختن دارد

پی خریدن یک جلوه‌ات، زلیخا را

هزار یوسف مصری فروختن دارد

مگر ز آهن تیغش تمام شد سوزن؟

که زخم سینه تقاضای دوختن دارد

به زاری‌اش مژه بر پای شعله باید سود

چو شمع، هرکه تمنای سوختن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹..............................
  2. شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
  3. شمارهٔ ۲۵۱تا پرده از رخت به کشیدن نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۲۵۲مرا هر قطره‌ای کز دیده در دامن فرو ریزد
  5. شمارهٔ ۲۵۳در طرب ز ازل بر من حزین بستند
  6. شمارهٔ ۲۵۴سوای تو در سینه هر خام نگنجد
  7. شمارهٔ ۲۵۵کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟
  8. شمارهٔ ۲۵۶نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.