پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

مرا هر قطره‌ای کز دیده در دامن فرو ریزد

شود چشمی و خون بر حال چشم من فرو ریزد

ز مهر عارض مهتاب سیمایت عجب نبود

اگر پیراهن من چون کتان از تن فرو ریزد

به یاد عارضت چون گریه‌ام بر دیده زور آرد

به جای آب، مهر و ماه در دامن فرو ریزد

ز تاب عارض خورشیدرویان، مردم چشمم

به جای اشک خونین، اخگر از دامن فرو ریزد

بهارست و به طرف بوستان از تاب دل قدسی

برآری گر نفس، برگ گل و سوسن فرو ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴سوای تو در سینه هر خام نگنجد
  2. شمارهٔ ۲۵۵کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟
  3. شمارهٔ ۲۵۶نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند
  4. شمارهٔ ۲۵۷ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌رود
  5. شمارهٔ ۲۵۸چه رنجش است کزان تندخو نمی‌آید؟
  6. شمارهٔ ۲۵۹دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
  7. شمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
  8. شمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.