پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

در طرب ز ازل بر من حزین بستند

گشاد نیست دری را که اینچنین بستند

بریدم از همه عالم برای خاطر دوست

کمر به دشمنی‌ام عالمی ازین بستند

کف بریده ما آشکار شد، ور نه

هزار دست شکسته در آستین بستند

نه کافرم، نه مسلمان، که با ترانه عشق

لبم ز زمزمه صوت کفر و دین بستند

نرست شاخ گلی چون تو از زمین، هرچند

که آب چشمه خورشید بر زمین بستند

چو غنچه در دل قدسی هزار جا گره است

ز هر گره که بر آن زلف عنبرین بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟
  2. شمارهٔ ۲۵۶نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند
  3. شمارهٔ ۲۵۷ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌رود
  4. شمارهٔ ۲۵۸چه رنجش است کزان تندخو نمی‌آید؟
  5. شمارهٔ ۲۵۹دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
  6. شمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
  7. شمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
  8. شمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.