پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

چشمی که با غبار درت آشنا شود

دیگر چو نقش پا، کی ازین در جدا شود؟

بر لب شکسته می‌گذرد حرف توبه‌ام

چون کودکی که نو به سخن آشنا شود

آن طالعم کجاست که افتد به کار من

هر عقده‌ای که از سر زلف تو وا شود

چون صبح، یابد از نفسش نور، عالمی

هر ذره را که مهر تو در سینه جا شود

کی می‌رود خیال تو از دیده‌ام برون

در خاک، استخوانم اگر توتیا شود

دست امید، باز ندارم ز دامنت

پیراهن امید، مرا گر قبا شود

هر سرمه‌ای که آن نه ز خاک درت بود

در دیده جا ندارد اگر توتیا شود

زنهار فردباش، که خواری نمی‌کشد

هر قطره کز محیط، چو گوهر جدا شود

هر دم به یاد تیر تو آهی ز دل کشم

تا جای تیر تو به دل تنگ وا شود

از بی‌تعلقی چه عجب آب دیده‌ام

گر قطره‌قطره چون گوهر از هم جدا شود

بخت سیاه، بر سر قدسی ز یمن عشق

شاید که رشک سایه بال هما شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
  2. شمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۸هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود
  4. شمارهٔ ۲۴۹..............................
  5. شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
  6. شمارهٔ ۲۵۱تا پرده از رخت به کشیدن نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۲۵۲مرا هر قطره‌ای کز دیده در دامن فرو ریزد
  8. شمارهٔ ۲۵۳در طرب ز ازل بر من حزین بستند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.