پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد

تا بود غم، در دلم آسودگی را ره مباد!

دل گریبانگیر وصل و دیده محروم از نگاه

جامه نیک‌اختری بر قد کس کوته مباد!

هرکه را بینم به او همراه، می‌میرم ز رشک

سایه هم یا رب به آن سرو سهی همره مباد!

من ز آب تیغ، عمر جاودانی یافتم

یا رب از ذوق شراب عشق، خضر آگه مباد!

هرکه با من بود، روز طالعش گردید شب

تیره‌بختم، هیچ‌کس را پهلوی من ره مباد!

دور ازو پرسند یارانم که قدسی حال چیست

بزم، بی شمع و چراغ و آسمان بی مه مباد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد
  3. شمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
  4. شمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شود
  5. شمارهٔ ۲۴۵مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد
  6. شمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
  7. شمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۸هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.