پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد

بنده‌ام تا کرد، گویی بنده‌ای آزاد کرد

صید ما را احتیاج زحمت صیاد نیست

خون گرم از دل روان شد چون ز تیغش یاد کرد

رسم معموری همین در کوچه سیل است و بس

عاقبت اشکم به کام این شهر را آباد کرد

حرف مرهم در میان آورد با زخمم طبیب

نوک مژگان را خیال دشنه فولاد کرد

مدعی را بهره‌ای چون از هنرمندی نبود

حرف عیب دیگران را جزو استعداد کرد

بر سر بیدادگر، بیداد آید عاقبت

تیشه کی با بیستون کرد آنچه با فرهاد کرد

سوی مجنون، گر نه امشب ناقه ره گم کرده بود

محمل لیلی چرا بیش از جرس فریاد کرد

ناخنی از شانه در زلف تو بر داغش نخورد

دل به این امید، عمری تکیه بر شمشاد کرد

قدسی آن خشتی که من زادم ز مادر بر سرش

عشق آن را برد هرجا، خانه‌ای بنیاد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
  2. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
  3. شمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد
  4. شمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
  5. شمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شود
  6. شمارهٔ ۲۴۵مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد
  7. شمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
  8. شمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.