پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد

کسی که غیرت عشقش بود، چنین میرد

ز شوق آنکه شود خاکروب این درگاه

فرشته از فلک آید که بر زمین میرد

صبا بگو به ملامتگران که شعله عشق

چراغ نیست که از باد آستین میرد

کسی ز پرسش روز جزا بود آزاد

که داغ بندگی عشق بر جبین میرد

نسیم گلشن غم، روزی مشام کسی‌ست

که گر نشاط بگیرد جهان، حزین میرد

کسی که زخم تیغ بتان بود، شرط است

که پیش از آنکه اجل خیزد از کمین میرد

ازان نمی‌نهد آن مه قدم به بالینم

که دل به حسرت دیدار واپسین میرد

ز حسرت گل روی بتان، دل قدسی

رود به گلشن و در پای یاسمین میرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  2. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  3. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  5. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  7. شمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  8. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.