پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد

به بالای غم من ریز گو هرکس غمی دارد

طبیعی نیست با مردم، تواضعهای می‌خواران

ملایم می‌نماید خار تا اندک نمی دارد

من از تنهایی خود گر زنم فریاد، معذورم

چرا نالان بود بلبل که چون گل همدمی دارد

رکاب آن سوار آخر به دستم خواهد افتادن

نیم نومید من هم، گر سلیمان خاتمی دارد

مصیبت دیده پهلوی طربناکان ندارد جا

بیا گو در صف ما باش هر کو ماتمی دارد

ز چوب خشک، خوبان می‌تراشند آشنا قدسی

نگر چون زلفشان از شانه هر سو محرمی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  3. شمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  4. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
  5. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
  6. شمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد
  7. شمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
  8. شمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.