پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد

داغ بی‌دردی آنم که دم از مرهم زد

با خرد روز ازل بر سر سودا بودم

عشق پیش آمد و سودای مرا برهم زد

محنت هجر تو داند که چه با جانها کرد

شعله عشق تو داند که چه در عالم زد

گوش کس باخبر از زمزمه شوق نبود

عشقت آن روز که ناخن به دل آدم زد

ملک دنیا نبود منزل ارباب سرور

هرکه افتاد درین کوچه، در ماتم زد

دست اکرام تو بود آنکه سحرگاه ازل

خوان بیفکند و صلا بر همه عالم زد

عشق می‌گفت به گهواره دلم خوش طفلی‌ست

که در اول قدم، از پایه اعلا دم زد

با جنون بود مرا سلسله پرشوری

عقل گم باد که این سلسله را بر هم زد

تا سر از جیب برآورد دلم چون قدسی

دست در دامن آن طره خم در خم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  2. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  4. شمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  5. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
  6. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
  7. شمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.