پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود

گر کنم دور آستین از دیده، طوفان می‌شود

پنبه برخواهم گرفت از داغهای خویشتن

مژده ده پروانه را کامشب چراغان می‌شود

تا مباد از پیش من بر هم خورد بازار ابر

گریه کمتر می‌کنم روزی که باران می‌شود

تا به کام دل درم من هم گریبانی چو شمع

تا به عطف دامن از چشمم گریبان می‌شود

چون زلیخا قدر یوسف را چه می‌داند کسی

گر خریدار او نباشد مصر کنعان می‌شود

سیل اشکم خشت دیگر بر زمین افکند، ازان

هر خراب، آباد و هر آباد، ویران می‌شود

صد دل آشفته قدسی می‌خورد بر یکدگر

تا به امداد صبا، زلفی پریشان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  3. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  5. شمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  6. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
  7. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.