پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لاله‌گون افتد

که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد

ز بس دل می‌تپد در سینه شب در کنج تنهایی

مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد

دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند

صدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد

اجل را نیز از جان‌بردن من ننگ می‌آید

مبادا هیچ‌کس را این‌چنین طالع زبون افتد

میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقت

که تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶نشاه می‌خواستم از باده، خمارم دادند
  2. شمارهٔ ۲۲۷من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند
  3. شمارهٔ ۲۲۸نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟
  4. شمارهٔ ۲۲۹ناله‌ای کردم، خروش اهل شیون تازه شد
  5. شمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  6. شمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  7. شمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  8. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.