پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟

دل چه باشد تیر عشق از سنگ خارا بگذرد

خنجر ناز تو در دل حسرت دیدار را

خون کند، تا بر لبم حرف تمنا بگذرد

چند بر ما طعنه عشق بتان ای شیخ شهر

شیخ صنعان را بگو کز عشق ترسا بگذرد

دورباش غمزه را نازم، کزان کو آفتاب

دیده را بر پشت پا دوزد چو زانجا بگذرد

دیدن قدسی چنین بیمار و ناپرسیدنش

از تو این بد می‌نماید ورنه بر ما بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  2. شمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  3. شمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  4. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  5. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  6. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  8. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.