پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند

دلم را سجده‌های گرم او ابرو بسوزاند

دماغم پر شد از سودای آتشپاره‌ای چندان

که شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند

دلم را کرد بوی نافه سرگردان به صحرایی

که ریگ دشتش از گرمی سم آهو بسوزاند

همان خاکسترم چون گرد از دنبال او افتد

گرم صد ره به رنگ آن غمزه جادو بسوزاند

چو قدسی بعد ازین دست من و دامان غمناکی

دلم را بستر آسودگی، پهلو بسوزاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹ناله‌ای کردم، خروش اهل شیون تازه شد
  2. شمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  3. شمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  4. شمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  5. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  6. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  7. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.