پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

نشاه می‌خواستم از باده، خمارم دادند

روز روشن طلبیدم شب تارم دادند

ناله صبحدم و آه شب و گریه شام

هرچه در عشق بتان بود به کارم، دادند

هریک از گبر و مسلمان ز خودم می‌دانند

خود ندانم که به کیش که قرارم دادند

هرکجا جای کنم، سبزه دمد از نم اشک

در خزان شاد ازانم که بهارم دادند

جان به تعجیل چنان می‌رود امشب، که مگر

وعده وصل تو در روز شمارم دادند

راه آمد شد دل می‌طلبیدم از چشم

مردمان جا به سر کوچه یارم دادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟
  2. شمارهٔ ۲۲۹ناله‌ای کردم، خروش اهل شیون تازه شد
  3. شمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  4. شمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  5. شمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  6. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  7. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  8. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.