پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند

بهار عیش مرا لاله‌ای در باغ نماند

همین نه زمزمه ما ز لب فراموش است

نوای مرغ سحر هم به طرف باغ نماند

به مهر بلبل و پروانه می‌خورم افسوس

که آب در چمن و تاب در چراغ نماند

ز شوق گریه دلم را چو لاله پنجه غم

چنان فشرد که خونابه‌ام به داغ نماند

همیشه جام حریفان ز می لبالب بود

به دور ماست که یک جرعه در ایاغ نماند

به کوی دوست هم آواز من نگردد غیر

درین چمن که منم جای بانگ زاغ نماند

کنم کناره ز کاهل‌طبیعتان قدسی

مرا دماغ حریفان بی‌دماغ نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد
  2. شمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  3. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  4. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  5. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  6. شمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  7. شمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
  8. شمارهٔ ۲۲۲چون کشته نگاه تو سوی کفن رود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.