پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند

بپار باده که نوری درین چراغ نماند

بهار ناله ز منقار بلبلی نشکفت

ز باد تفرقه، گویی گلی به باغ نماند

گذشت وصل و به جز حسرتی به دل نگذاشت

به یادگارم ازان شعله غیر داغ نماند

نه ریخت ساقی وصلش، نه کس لبی تر کرد

به حیرتم که چرا باده در ایاغ نماند

ز تاب آتش دل خون نمانده در دیده

فغان که جام مرا رشحه فراغ نماند

چو دل به دامن زلف تو دست زد قدسی

چو پیک دیده، سراسیمه در سراغ نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
  2. شمارهٔ ۲۱۵آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد
  3. شمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  4. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  5. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  6. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  7. شمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  8. شمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.