پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

باده گر فردا خورم، عالم کنون پر می‌شود

تا شده جامم تهی، صد دل ز خون پر می‌شود

پیش ازان کز بیخودی بر تن درم پیراهنی

عالم از رسوایی‌ام بنگر که چون پر می‌شود

کی به گل‌چیدن چو بیدردان به گلشن می‌روم؟

تا مرا دامن ز اشک لاله‌گون پر می‌شود

ساغرم بر کف تهی و سر پر از سودای خام

حیرتی دارم که چون ظرف نگون پر می‌شود؟

چون صباح عید، رندان شیشه‌ها پر مِی کنند

دیده ما هم ز خون بهر شگون پر می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند
  2. شمارهٔ ۲۱۳بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
  3. شمارهٔ ۲۱۴هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
  4. شمارهٔ ۲۱۵آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد
  5. شمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  6. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  7. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  8. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.