پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

سنبل زلف تو خط بر سنبل تر می‌کشد

سرو قدت حلقه در گوش صنوبر می‌کشد

کعبه دردی‌کشان باشد مقامی کز شرف

بهر تعمیرش، خم می خشت بر سر می‌کشد

کم مبادا از سر ما سایه داغ جنون

کی سر شوریده‌حالان ننگ افسر می‌کشد؟

شرمسار دیده‌ام شبها که از پهلوی او

آسمان از دامنم تا روز اختر می‌کشد

بار دیگر سوی دل بین تا شود کارش تمام

نیم‌بسمل انتظار زخم دیگر می‌کشد

من که در بزم تو راهم نیست بیهوشم چنین

حال دل چون است کز دست تو ساغر می‌کشد

بستر راحت نمی‌دانم که از گردون که خواست؟

اینقدر دانم که شب تا روز اخگر می‌کشد

سربلندی می‌کند اشکم به یاد قامتت

خویش را شب‌ها ازان بر چشم اختر می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷ای خوشدلی برو که غمینم سرشته‌اند
  2. شمارهٔ ۲۰۸عجب قیدی‌ست عشق سخت بنیاد
  3. شمارهٔ ۲۰۹دلم پروای این و آن ندارد
  4. شمارهٔ ۲۱۰باده گر فردا خورم، عالم کنون پر می‌شود
  5. شمارهٔ ۲۱۱آسودگی نصیب دل زار کس مباد!
  6. شمارهٔ ۲۱۲دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند
  7. شمارهٔ ۲۱۳بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
  8. شمارهٔ ۲۱۴هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.