پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد

چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد

فغان بی‌اثر از طاق دل، اسیر ترا

چو شاخ بی‌ثمر از چشم باغبان افتاد

فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار

مگر کرشمه چشم تو در زمان افتاد؟

فرشته گر کندت همرهی، هلاک شوم

ندید روز خوش آن کس که بدگمان افتاد

چو دل گشود لب شکوه، شد زبانم لال

به اولیای دلم (کذا) قفل بر زبان افتاد

چه بلبلم، که به چشمم نمود بیگانه

چو از قفس، گذرم سوی آشیان افتاد

کجا ز لذت گرداب غم خبر یابی

ترا که زورق ازین ورطه بر کران افتاد

برای آنکه شود زود روز وصلم طی

... مهر چو ماه نو از میان افتاد

به کار بسته من مصلحت ندارد سود

زدم گر آب به دل، آتشم به جان افتاد

به رمز شکوه ادا می‌کنی وز این غافل

که تندخوی تو قدسی چه بدگمان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
  2. شمارهٔ ۲۰۱در مجلسی که احباب شرب مدام کردند
  3. شمارهٔ ۲۰۲گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد
  4. شمارهٔ ۲۰۳رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگردد
  5. شمارهٔ ۲۰۴شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه می‌سازد
  6. شمارهٔ ۲۰۵سنبل زلف تو خط بر سنبل تر می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۰۶مرده بودم از خمار می، شرابم زنده کرد
  8. شمارهٔ ۲۰۷ای خوشدلی برو که غمینم سرشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.