پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود

عاشق از رشک گرفتار چه محنت می‌بود

جای می ساقی اگر خون جگر می‌دادی

آن زمان بر سر پیمانه چه صحبت می‌بود

چشم حیران‌شده‌ام طالع آیینه نداشت

ورنه عکس تو درین چشمه حیرت می‌بود

غم ز دل رفت که این روز سیاه آمد پیش

کاش این آینه را زنگ کدورت می‌بود

هیچ‌کس نوبر لطف تو نمی‌کرد، اگر

با مَنَت لطف به اندازه حسرت می‌بود

گریه‌ام فرصت نظّاره نمی‌داد امشب

سیر می‌دیدمش ار ... فرصت می‌بود

غیر از گریه‌ام افتاده به غیرت قدسی

کاش یک چشم‌زدن بر سر غیرت می‌بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
  3. شمارهٔ ۱۹۲ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
  4. شمارهٔ ۱۹۳آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
  5. شمارهٔ ۱۹۴از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
  6. شمارهٔ ۱۹۵کسی کو عشق‌بازی پیشه دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۶گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
  8. شمارهٔ ۱۹۷رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.