پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود

بود غم هم پیش ازین، اما به این لذت نبود

گرچه دامانش گرفتم، شکوه‌ام ناگفته ماند

آفتاب طالعم را فرصت رجعت نبود

سنگ چون ریگ روان می‌آید از دنبال او

عاشق دیوانه هرجا بود، بی دهشت نبود

آنقدر شغل گریبان پاره‌کردن داشتم

کز پی بر سر زدن، شب دست را فرصت نبود

کوهکن بر سنگ خارا نقش شیرین می‌کشید

عشق بود آن روز اما اینقدر غیرت نبود

دور مجلس بارها گشتم چو ساغر دیده باز

هیچ‌کس جز شیشه می قابل صحبت نبود

راست گر پرسی، شفا هم هست محتاج شفا

امتحان کردم، چه بیماری که در صحّت نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  2. شمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  3. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
  5. شمارهٔ ۱۹۲ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
  6. شمارهٔ ۱۹۳آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
  7. شمارهٔ ۱۹۴از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
  8. شمارهٔ ۱۹۵کسی کو عشق‌بازی پیشه دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.